مهرنوش عزیزم
راست می گویند
شاید این ماریا اصلا حرفهای من را نفهمد
این بار برای تو می نویسم
بلاگت من را به فکر فرو برد
می دانی فکر می کنم اصلا همه دویدنها و کارکردنها و
از خود مایه گذاشتن من وتو
برای این است که معمولی نباشیم...
انگار که خلق شده ایم که فرق داشته باشیم
باکی؟ با چی ؟
چمی دانم!
شاید هم با هیچکی یا هیچی !
ولی این دغدغه من و تو و خیلی از ماست ، نیست؟
نه برای اینکه دنیا را نجات دهیم نه
شاید برای اینکه فرق داشته باشیم با زن همسایه
شاید می خواهیم مدرن باشیم
شاید برای این است که، هزار تا کار با هم انجام می دهیم
شاید برای این است که، مطابق عرف زندگی نکرده ایم
اصلا دوستی من و تو هم متفاوت بود ، نبود؟
بعضی وقت هابه این معمولی نبودن فکر می کنم...
یعنی :
کار ،ورزش،آشپزی و کارهای هنری مختلف که اصرار دارم
به بهترین نحو ممکن انجام بشوند
قبول مسئولیت های مختلف ، نگران همه بودن، حفظ رابطه دوستان
و آشنایان ،رسیدن به سر و وضع، خواندن روزانه اخبار مختلف اجتماعی ورزشی
اقتصادی ایران و جهان صله رحم فقط برای معمولی نبودن است ؟
حتی در اخلاق و رفتار هم سعی می کنم که متفاوت باشم
، ولی بعضی وقت ها که ناراحت یا خسته می شوم پیش خودم می گویم
نه تنها کار مهمی انجام نداده ام بلکه خودم هم گیر افتاده ام
می دانی آدمها عجیبند بعضی وقتها به این تفاوتت بها نمی دهند.
و بعضی وقت هاهم وقتی بعد از یک مدت از فرق داشتن خسته می شوی
و برای چند ساعت می خواهی معمولی باشی شاکی می شوند
یعنی شاید به فرق داشتنت عادت کرده اند
ولی من بعضی وقت ها هوس می کنم یک آدم معمولی باشم...
یک جاهائی جور در نمی آید...
اما هنوز درتوهم مانده ام
و بلد نیستم خودم را نجات بدهم از این سرگردانی
می دانی فرق داشتن 1001 مسئله دارد...
این جور زندگی کردن آشفتگی و پریشانی و دغدغه زیاد دارد
ولی افراد معمولی و سنتی راحتترند
ولی بلد نیستم شاید خودم هم عادت کرده ام ...
یعنی عمرم را تلف کرده ام ؟
من یک عمر با احساس معمولی نبودن زندگی کردم.
این احساس فرق داشتن پدر خود من را درآورده
باعث شده حساب و کتاب از دستم در برود
حتی نتوانم برای مدت کمی یک آدم معمولی مناسب باشم
همه از آدم توقع دارند...
....
اصلا نمی دانم ...
می دانی شاید اینطوریها هم نباشم...
شاید من هم یک زن سنتی معمولی باشم ...
فقط این ها را گفتم که شماها فکر کنید من فرق دارم
شاید من فقط بلدم که آدم ها را کمی گول بزنم
و بعد خودم هم بنشینم و فکر کنم وای چقدر من متفاوتم
و فکر کنم که آیا عمرم را تلف کرده ام؟یا درست عمل کرده ام؟
وبعددلم برای خود متفاوتم بسوزد و دلم بخواهد که معمولی باشم ...