تشکر از تبریک

 

 

ضمن سپاسگذاری از کلیه آشنایان و دوستان دور و نزدیک

 که بصورت تلفنی یا با ارسال اس ام اس ،آف لاین و کامنت 

در 360، اورکات و فیس بوک از راه های دور و نزدیک تبریک

 گفته و با ما همدردی کرده و ما را در تحمل این بار گران

"باز هم سورپرایز نشدن" یاری فرمودند ، به اطلاع می رساند

 که هزینه جشن تولد و مهمانی صرف امور مربوط به سورپرایز گردید. 

 

 

33

زیر ابرهای زمستونی بی برف این شب کلک آخرین روزها و ساعت های

 32 سالگی رو  می ریزم توی یک  لیوان شراب قرمز و هم می زنم آنقدر

هم می زنم تا  یکدست بشه

مزه مزه می کنم و فکر می کنم به سالی که گذشت

به اتفاق هایی که افتاد

حتی به اتفاق هایی که نیفتاد

هر سال  روز تولدم که میشه همه اش فکر می کنم

 امسال یک سورپرایز بزرگ اتفاق می افته

یک چیزی که از ته دل خوشحالم کنه

به یک سورپرایز بزرگ فکر می کنم و ته دلم غنج می ره

آدم رومانتیکی نیستم ها بیشتر واقع گرا م

 البته احساساتی هستم ولی کیه که از هیجان خوشش نیاد؟

تو دوست نداری؟

یعنی تو روز تولدت منتظر یک اتفاق خارق العاده نیستی...

یک چیزی  که شاید نفست رو از خوشحالی بند بیاره..

یک چیزی که باعث بشه از ته دل فریاد بزنی؟

 

روز تولدم که تموم می شه می گذره و هیچ اتفاقی نمی افته

 دوباره  دلم رو می دم به روزگار رو یکسال دیگه منتظرش می مونم

می دونی هیجان لعنتی این سورپرایز

باعث می شه همیشه منتظرش باشی

بالاخره که می گذره این دو روز دنیا چرا من بعضی وقتها

دلم رو خوش نکنم به رویا ؟

و بعد از فرداش دوباره  زندگی ادامه داره ..............

و حالا در این شب آرام بعد از تقریبا

32 سال و 11 ماه و26 روز دارم فکر می کنم که چرا خودم را سورپرایز نکنم ؟

با یک تصمیم غیر معمول

نگو مسخره است تو33 سالگی؟

 برو بابا تو بگو حتی تو 83 سالگی !!!

صد و دیگر هیچ

دست و دلم دیگه برای نوشتن نمی ره!

همه اش تقصیر این 100 است

صد و هزار و ... برای من سمبل  اوج است

می دونی من خود صد و دوست ندارم

راستش 87 رو بیشتر دوست دارم ،

هیجان این راه رسیدن بیشتره تا وقتی که 100 باشی

این صدمین پستی است که تو این چند سال همینطوری و از روی هوس نوشتن ،نوشتم

من ننوشتم که کسی بخونه همینطوری واسه دل خودم نوشتم

اوائل  کسی به روم نمی آورد!

ولی کم کم دوستانی کامنت گذاشتند

بعضی از دوستان هم تشویقم کردند

 بعضی ها هم خیلی جدیم گرفتند !و کار به چاپ کتاب و نوشتن فیلم نامه رسید!

نتیجه خوبش هم این بود که دوستان خوبی از طریق انتقال این حس های مشترک پیدا کردم

کمی غم دارم

 

غمگین بودن مگر چیز عجیبی است؟

غمگین بودن یعنی همین کارهای به ظاهر معمولی

یعنی ,وقتی می بینی دستکش های یکبار مصرف رو دستم کردم

 و هی دارم خونه تمییز رو می سابم

یعنی وقتی می بینی به جای اینکه چایی دم کنم

از چایی کیسه ای استفاده می کنم

یعنی وقتی می بینی برق آیینه داره چشمت رو کور می کنه

یعنی وقتی می بینی جلوی تی وی لم دادم و کنترل به دست

مردمک هام زل زدند به صفحه

یعنی وقتی می بینی روی گاز هیچ دیگ و قابلمه ای نیست

یعنی وقتی می بینی دست و دلم به تلفن نمی ره

یعنی وقتی می بینی صبحانه و نهار و شام سر و ته اش با دو سه تا

بیسکوییت هم می یاد

یعنی وقتی می بینی با سرعت صد و بیست ، سی دارم می گازم

یعنی وقتی می بینی از بوی چسب عق می زنم

یعنی وقتی می بینی دارم می رم لاک سرخابی  یا ماتیک آلبالویی بخرم 

یعنی وقتی می بینی تا صبح بیدارم

یعنی وقتی می بینی  صدام مثل آدم های در حال خفه شدنه

یعنی وقتی می بینی چشمام برق نمی زنه

یعنی وفتی می بینی یک جائیم درد می کنه که نمی دونم کجاست

اگه دیدی کف پام داغه و کف دستم سرده

حتما کمی غم دارم

 ولی چیزی کم ندارم

خدا پدر این سیم کارت های ایرانسل را بیامرزد که...

 

 

خدا پدر این سیم کارت های ایرانسل را بیامرزد که باعث  و بانی این شدند

 که کلی از افراد بد سرپرست به سر و سامون برسند.

تا حالا فکر کردین که ایرانسل چه خدماتی را برای ما به ارمغان آورده؟

ایرانسل و همه گیر شدن کاربرد این فناوری در زندگی روزمره تاثیرات عمیقی

در انواع ارتباطات  و وضعیت اقتصادی گذاشته!

از همه مهمتر اینکه باعث شده کلی از افراد سر کار برن

( از هر دو طرف که حساب کنی!)

والا به خدا ما رو چه به تکنولوژی

اون از این که باعث ازدیاد مزاحم تلفنی شد و این هم از این خدمت جدید

اینروزها توی 360 که بچرخی بعصی وقت ها انگار که نشستی

پای کانال های پ و ر ن ماهواره

بلست نوشته کال می! و یک سری عکس پ و ر ن

و یک بلاگ که اگر دوست داری با من تماس بگیری یک شارژ ایرانسل

5000 تومانی بخر و اس ام اس کن

من موندم که این ایرانسل داره چه می کنه با این همه خدمات

جدی ترین  قربانی این شارژها انسانهای هوسران هستند

.95% این افراد فقط شارژ رو می خواهند والسلام

می دونم که زندگی چیزی نیست به جزء شرایط آدمها ولی این باعث

 نمی شه که به ظرفیت آدم ها در شرایط مختلف فکر نکنم .

وظرفیت آدمها قابل پیش بینی نیست ...

 

این ماریا  حرفهای من را نمی فهمد

مهرنوش  عزیزم

راست می گویند

شاید این ماریا اصلا حرفهای من را نفهمد

این بار برای تو می نویسم

بلاگت من را به فکر فرو برد

می دانی فکر می کنم اصلا همه دویدنها و کارکردنها و

از خود مایه گذاشتن من وتو

برای این است که معمولی نباشیم...

 

انگار که خلق شده ایم که فرق داشته باشیم

باکی؟ با چی ؟

چمی دانم!

شاید هم با هیچکی یا هیچی !

ولی این دغدغه من و تو و خیلی از ماست ، نیست؟

نه  برای اینکه دنیا را نجات دهیم نه

شاید برای اینکه  فرق داشته باشیم با زن همسایه

 شاید می خواهیم مدرن باشیم

  شاید برای این است که، هزار تا کار با هم انجام می دهیم

 شاید برای این است که، مطابق عرف زندگی نکرده ایم

اصلا دوستی من و تو هم متفاوت بود ، نبود؟

  بعضی وقت هابه این معمولی نبودن فکر می کنم...

یعنی :

 کار ،ورزش،آشپزی و کارهای هنری مختلف که اصرار دارم

به بهترین نحو ممکن انجام بشوند

 قبول مسئولیت های مختلف ، نگران همه بودن، حفظ رابطه دوستان

و آشنایان ،رسیدن به سر و وضع، خواندن روزانه اخبار مختلف اجتماعی ورزشی

اقتصادی ایران و جهان صله رحم فقط برای معمولی نبودن است ؟

  حتی در اخلاق و رفتار هم سعی می کنم که متفاوت باشم

، ولی بعضی وقت ها که ناراحت یا خسته می شوم پیش خودم می گویم

  نه تنها کار مهمی انجام نداده ام بلکه خودم هم گیر افتاده ام

می دانی آدمها عجیبند بعضی وقتها به این تفاوتت بها نمی دهند.

و بعضی وقت هاهم وقتی بعد از یک مدت از فرق داشتن خسته می شوی

 و برای چند ساعت می خواهی معمولی باشی شاکی می شوند

 یعنی شاید به فرق داشتنت عادت کرده اند

ولی من بعضی وقت ها هوس می کنم یک آدم معمولی باشم...

یک جاهائی جور در نمی آید...

 اما هنوز درتوهم مانده ام

و بلد نیستم خودم را نجات بدهم از این سرگردانی

 می دانی فرق داشتن 1001 مسئله دارد...

 این جور زندگی کردن آشفتگی و پریشانی و دغدغه زیاد دارد

ولی افراد معمولی و سنتی راحتترند

 ولی بلد  نیستم شاید خودم هم عادت کرده ام ...

یعنی عمرم را تلف کرده ام ؟

من یک عمر با احساس معمولی نبودن زندگی کردم.

این احساس فرق داشتن پدر خود من را درآورده

باعث شده حساب و کتاب از دستم در برود

حتی نتوانم برای مدت کمی یک آدم معمولی مناسب باشم

همه از آدم توقع دارند...

....

اصلا نمی دانم ...

می دانی شاید اینطوریها هم نباشم...

شاید من هم یک زن سنتی معمولی باشم ...

فقط این ها را گفتم که شماها فکر کنید من فرق دارم

شاید من فقط بلدم که آدم ها را کمی گول بزنم

و بعد خودم هم بنشینم و فکر کنم وای چقدر من متفاوتم

و فکر کنم که آیا عمرم را تلف کرده ام؟یا درست عمل کرده ام؟

وبعددلم برای خود متفاوتم بسوزد و دلم بخواهد که معمولی باشم ...

از سری خانه های من


 

امروز وقتی داشتم توی صفحات همشهری می چرخیدم به این آگهی برخوردم

درکه 37 متر مربع زمین 2 طبقه دوبلکس کلا 74 م م نوساز

باورت نمی شه که توی این آگهی غرق شدم

فکر کن شاید خانه دریکی از این کوچه ها که ماشین

داخلش نمی رود، باشد

...از وسط کوچه یک جوی آب رد می شود

هیچ وقت گالری آریان ساعی توی درکه رفته بودی؟

یک همچین چیزی

یک در قدیمی خوشگل از اینهائی که کلون دارد و

.یک سری میخ منظم رویش کار شده است

...وارد که می شوی یک خانه مدرن کوچک می بینی

یک هال کوچک و دستشوئی و آشپزخانه بزرگ

که همیشه کتریش قل قل می کنه ،پایین

و دو تا اتاق خواب و حمام ،بالا

!نه نه

شاید هم برعکس

من دوست دارم وقتی آشپزی می کنم شاخه و برگ

درختها رو ببینم نه تنه اش را

و فکر کن که اتاق خوابت یک جای دنج نه چندان روشن باشد

و وقتی یک صبح زمستانی هنوز داری توی تخت خواب

کش و قوس می روی در حالیکه هنوز چشمانت را باز نکرده ای

...از زیر چشم ببینی که برف همه جا راسفید کرده

فقط حیف این خانه نیست که زیرزمین ندارد؟

تصور کن یک زیرزمین نمور که بتوانی کارگاهش کنی و

همه جور بازی و کارهای دلخواهت را آنجا انجام دهی

ولی ولی از همه چیز که بگذریم همه کیف این خانه به

. پشت بامش است

فکر کن 37 م م پشت بام که درخت ها کم وبیش

محسورش کرده اند

یک اتاقک شیشه ای روی پشت بام بسازی که وسطش

یک شومینه گرد داشته باشد

و دورتا دورش کوسن

چه گپ هائی که روی پشت بام می شود زد

چه سوپهائی که می شود خورد

چه قهوه هائی

...چه مهمونی هایی

یک چتر سفید کتان هم بیرون می گذاری

میدانی این چتر های رنگی رنگشان زود می پرد

کهنه می شوند

تازه فکرش را کن 5 شنبه ها صبح زود بیدار شی

و بری تا پلنگ چال سوسیس تخم مرغ بخوری و برگردی

اصلا هفته ات ساخته می شود

نمی دانم چرا یک آپارتمان 200 متری با سونای خشک

و سونای بخار و استخر و جکوزی و سیستم گود من آمریکائی

من را اینقدر جذب نمی کند و هیچ ذوق و شوقی برایش ندارم