شام غریبان

هوا در 12- درجه احساس فوق العاده ای است

برای نوشیدن یک لیوان چای داغ حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای درست کردن سوپ جو بهانه لازم نیست

برای بیرون کشیدن یک بخاری برقی رو از لای خرت و پرت های انباری و فوت کردن بهش و پیدا شدن خاطرات قدیم حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای پاک شدن ماتیک و خط چشمت بهانه لازم نیست

برای شنیدن صدای قژقژ برف زیر پاهات حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای کارواش نرفتن ماشینت بهانه لازم نیست

برای پذیرفتن دعوت یک فنجان قهوه داغ توی یک کافی شاپ حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای روشن کردن شومینه و دعوت دوستان بهانه لازم نیست

برای خرید چند شاخه نرگس برفی حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای پوشیدن چکمه بلند و پالتوکوتاه  بهانه لازم نیست

برای خریدن شال و کلاه قهوه ای حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای مچاله شدن زیر پتوی گرم بهانه لازم نیست

برای نگاه کردن به کوههای پر برف و مه حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای گذاشتن رد پا بهانه لازم نیست

برای توقف پشت ویترین یک کتاب فروشی حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای سوختن زبان بهانه لازم نیست

برای رفتن به سرکار حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای اینکه دستت به کاری نمی رود بهانه لازم نیست

برای خوردن یک لبوی داغ حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

برای دید زدن مردم از پشت پنجره بهانه لازم نیست

برای عکس گرفتن از زمین و زمان حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

چرا فکر کردم که از گرما پرم؟

برای شمارش روزهای مانده به نوروز بهانه لازم نیست

برای خرید یک تاپ نارنجی حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی

 

 

 

زنده باد دهه 30

دیگه توی دهه 30 است که فروغ و سهراب و حمید مصدق و...را که
 دیگه برات بچه بازیه هیچ کامو وهگل و یونگ وکانت و ...!را هم چندین بار دوره کردی
دیگه فرق فلسفه و عرفان و روانشناسی و .... را می فهمی
توی دهه 30 دیگه می دونی چی بپوشی و چه جوری بگردی
دوستات مشخصا
نوع روابطت با مردم معلومه
آداب معاشرتت فول
آشپزیت تکمیل و فکر نمی کنی که اگه یک غذای خوشمزه درست
کنی بی کلاسیه!
هزار تا کلاس و دوره جورواجور رو رفتی و امتحان کردی و
علایقت دستت آمده
توی موقعیت شغلی دیگه در ثباتی
از نظر مالی به یک آرامشی رسیدی
ورزشت مرتبه
کفش پاشنه بلندت توی پات قشنگ تر از یک کتونی می شینه
زنجیر نازک گردنت خیلی قشنگ تر از یک بند چرمیه
و توی کمدت همه رنگ و مدل لباس های جورواجور داری
الانه که هر وقت صورتت رو آب می زنی بعدش هم
اون لوسیون خنکه رو می زنی
الانه که لاک رو دستات می شینه
الانه که وقتی دور و برت رو نگاه می کنی می بینی چقدر چیزهای
خوب توی زندگیت داری که بهت انرژی می ده....
خلاصه اینکه توی دهه 30 تو اوج زنانگی هستی
اگه یک وقت فکر کردی که
من نشسته ام و دارم غصه می خورم که دیگه موی سفید سرم زیاد می شه
یا اگه فکر کردی دیگه شلوار جین نمی پوشم
یا اینکه به جای دامن کوتاه یک دامن بلند پشمی می پوشم
یا اگه فکر کردی دیگه باید مشکی بپوشم و قرمز بهم نمی یاد
یا دیگه نباید هیپ هاپ برقصم
یا اینکه الان یک گوشه ای دارم مس می سابم
یا اگه فکر کردی که دیگه دنیا واسم رنگی نداره و
عاشق شدن به من نیامده و حالم بده ، حالم بده
خواستم بگم کور خوندی این سن فقط یک عدده
پ ن :
مرسی خدا جون که این هفته رو بخاطر تولدم تعطیل کردی! 

سهم من از خوشی های زندگی

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن : عکس از خودم
پ ن 1 : لوکیشن پنجره اتاق خودم
پ ن2 :به دوستی می گفتم بیا عید برویم شمال خوش بگذرانیم گفت :
اولا که شمال خیلی هم خوش نمیگذرد
دوما همیشه می شود رفت شمال و خوش گذرانید
سوما تو بمون تهران من هم میمونم تهران
چهارما برو بابا!!!
خلاصه اینکه سهم من از خوشی و اهمیت دادن
به خواسته ها و دلخوشی های من همینقدر است
این جاده یکطرفه است ...

سال نوی میلادی مبارک

آغازسال 2008 میلادی آغازسال نوی من هم هست
چون دیشب را با دوستانم جشن گرفتم ...
چون توی این هفته کلی هدیه گرفتم...
چون یک راه میون بر پیدا کردم که به خدا بگم حول حالنا الی احسن الحال
:چون برایم یک ایمیل آمده از یک سایت تبلیغی فال که
!Hey YOU 2008 just for ur dream
چون با دیدن درخت نقره ای کاج پشت ویترین یک مغازه شاد شدم
چون دیشب ساعت 12 چشمانم رو بستم و خواستنی هام رو از خدا خواستم
چون از دوستانم کلی پیام تبریک گرفتم
چون یک شروعه ، یک شروع نو ئی برای کارها یی که می خواهم انجام بدهم ... 
پس آغاز سال 2008 میلادی آغاز سال نوی من هم هست
سال نوی میلادی مبارک

نسل ما نسل شما

          آخه این چه سی دی بود دادی من توی ماشین گوش کنم
اون هم توی فصل محبوب من
          من همه جا پا به پات آمدم این یکی رو دیگه نیستم...
          ما هر پاییز با دو پنجره عاشق می شدیم!
          من مطمئنم شما با این آهنگ ها توی بهار هم نمی تونید عاشق بشوید !!!
          خاطرات ما زیر نور ماه با دختر آتیشپاره و تنگه غروبه است ...
          خاطرات شما توی اتاق پر از دود و زیر رقص نورها با آهنگی که آروق می زنند توش!؟
          ما با حاجی یک تکون شاد بود دلامون ...
          اوج بدجنسی ما برو دیگه دوست ندارم بود ...
          ما کی می گفتیم به طرف می خوای برو خب به درک ؟!
          توی آهنگ های ما هر کسی که می رفت
          طرفش برایش آزوی خوشبختی می کرد نه مرگ!!!
          "هه فک کن با کسی نباشم بعد تو! هه فک کن از خدا بخواهم من مرگت رو
          آخه کی هستی که از خدا مرگت رو بخواهم!
          تو رو آدم ها کشتند همه دیدند مرگت رو"
          ما می خواندیم
          "از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت"
شما می خوانید
"با اینکه درد و تنفره دل من وقتی رفتی نریخت اشک های چشم من "
          ما می خواندیم
         " حالا راه تو دوره دل من چه صبوره
         کاشکی بودی و می دیدی زندگیم چه سوت و کوره "
         شما می خوانید
        " حالا دیدی می تونم تو بری و تنها بمونم 
تو دیگه برام بی ارزشی اینو دیگه همه می دونند"
          ما می خواندیم
          "تو نشنيدي، صدات كردم 
 نميديدي نگات كردم
          ازت خواستم نفهميدي 
          چي ميخواستم نپرسيدي "
 شما می خوانید
          "می خوای بگی چرا داری میری بگو بگوشم
 چرا که تو نداری لباس گرون بپوشم"!!!

          نسل من نسل مهربونی بود خواستم بگم

          می دونم نسل تو نسل فلز است

          فقط تو رو خدا احساساتت فلزی نشه !!!