شنبه ها برای من مساوی با کلی کار و کلی ارباب رجوعه غرغروئه که
فکر نمی کنن پنجشنبه و جمعه تعطیل بوده
و انتظار دارند کارهاشون انجام می شده
اما امروز هزار تا کار انجام دادم و باز هم کلی انرژی داشتم
امروز با فراغ بال گذاشتم ارباب رجوع ها غر بزنند
و سعی نکردم از دستشون در برم
پرونده های کاریم امروز برای من شده بود به لطافت بادهای پاییز
ورق که می زدم باد خنکشون سرکیفم می کرد
رانندگی برای من از همیشه آرامش بخش تر بود
هی دعا می کردم همه جا ترافیک بشه که بیشتر توی ماشین باشم
دق مرگ نشدم از چراغ قرمز 325 ثانیه ای
با حوصله به درخت ها و مردم و کلاغها نگاه می کردم
آخر روز هم همه ی کارهام عالی انجام شده بود
و به هر چی می خواستم رسیده بودم
مدام هم فکر این نبودم که کی کارهام تموم می شه
خوب اصلا بذار تا شب طول بکشه
قبلا ولی حساب می کردم ساعت ها رو یکی یکی می شمردم که
کم نیارم و به همه چی برسم هول هولکی می دویدم اینور و اونور
امروز به پارکبان پول اضافه دادم
سرعتم را کم کردم تا تمام عابرین پیاده از خیابان رد بشن
و از اینکه ازم تشکر کردن ته دلم غنج رفت
به کارمند بانک خندیدم
با کارمند شهرداری چائی خوردم
درد و دل منشی رو گوش دادم
آخرش هم که کارهام انجام شد دلم نمیامد از ماشین برم بیرون
تازه دلم می خواست یک لیوان چایی داشته باشم و
صندلی ماشین رو بدم عقب و یه جا کنار درخت ها پارک کنم
و چشم هام رو ببندم و خانم مهرنوش هی باز بخونه
تو که چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلی عجیبه...
مهرنوش-تو که چشمات خیلی قشنگه را گوش کنید
