یک وری روی مبل لم دادم و چای سبز می خورم
یعنی نمی دونم از کی غافل شده بودم و نخورده بودم
تا اون روز که تو گفتی
یاد تو می افتم
هر چی فکر می کنم نمی دانم یعنی می دانی یادم نمی آید
چطوری و کجا جزئی از مسیر زندگی ما شدی
البته شاید صمیمیت بیشتر بخاطر شباهت نسبی قسمتی
از سرنوشت زندگی ها مون بود
چقدر با شما ها گریه کردم خندیدم غصه خوردم جشن گرفتم
این صمیمیت شاید کم و زیاد شد ولی از بین نرفت قبول داری؟
گرچه مثل خواهرم دوستت دارم و از رفتنت دلم می گیره
ولی احساس تلخی ندارم
ببین هیچ وقت بهت نگفتم که خیلی مغروری
ولی می خواهم بگم از این به بعد حتما باش غرورت رو حفظ کن
یادت باشه تا سهمت را از زندگی نگرفتی کوتاه نیای حتی اگر سخت باشه
فهمم توی فرودگاه بغض کردی یا توی لندن ترس گم شدن
باعث تاپ تاپ قلبت شده
قوی باش و مغرور
و مطمئن باش توی شب های خیس و سرد اونجا کلی خوش می گذره
هی یادت نره که موقع رفتن غم و غصه هات رو بریزی دور
شب های تاریک و گریه های یواشکی و بذاری اینجا و بری
یادت باشه اون فرشته ای که من و تو می شناسیمش
الان زودتر از تورفته تا مقدمات را آماده کنه و مواظبت باشه
مطمئن باش نمی گذاره روزگار باهات بد تا کنه
گر چه که دل همه مون برای غد بازی ها و کل کل هات تنگ می شه
ولی اعتراف می کنم که از ته دل از موفقیت هات خوشحال می شیم
دوستت داریم و روی رفاقت ما حساب کن تا آخر دنیا
