تبليغاتX
Free Image Hosting at allyoucanupload.com کانال ام تی

کانال ام تی

 

 

یک وری روی مبل لم دادم و چای سبز می خورم

یعنی نمی دونم از کی غافل شده بودم و نخورده بودم

تا اون روز که تو گفتی

یاد تو می افتم

 هر چی فکر می کنم نمی دانم یعنی می دانی یادم نمی آید

 چطوری و کجا جزئی از مسیر زندگی ما شدی

البته شاید صمیمیت بیشتر بخاطر شباهت نسبی قسمتی

از سرنوشت زندگی ها مون بود

چقدر با شما ها گریه کردم خندیدم غصه خوردم جشن گرفتم

این صمیمیت شاید کم و زیاد شد ولی از بین نرفت قبول داری؟

گرچه مثل خواهرم دوستت دارم و از رفتنت دلم می گیره

 ولی احساس تلخی ندارم

ببین هیچ وقت بهت نگفتم که خیلی مغروری

ولی می خواهم بگم از این به بعد حتما باش غرورت رو حفظ کن

یادت باشه تا سهمت را از زندگی نگرفتی کوتاه نیای حتی اگر سخت باشه

فهمم توی فرودگاه بغض کردی یا توی لندن ترس گم شدن

 باعث تاپ تاپ قلبت شده

قوی باش و مغرور

و مطمئن باش توی شب های خیس و سرد اونجا کلی خوش می گذره

هی یادت نره که موقع رفتن غم و غصه هات رو بریزی دور

شب های تاریک و گریه های یواشکی و بذاری اینجا و بری

یادت باشه اون فرشته ای که من و تو می شناسیمش

الان زودتر از تورفته تا مقدمات را آماده کنه و مواظبت باشه

مطمئن باش نمی گذاره روزگار باهات بد تا کنه

گر چه که دل همه مون برای غد بازی ها و کل کل هات تنگ می شه 

 ولی اعتراف می کنم که از ته دل از موفقیت هات خوشحال می شیم

دوستت داریم  و روی رفاقت ما حساب کن تا آخر دنیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط ام تی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

اون موقع ها پاییز که نزدیک می شد فکر می کردم حالا دیگه وقتشه ...

 مگه می شه که شهریور بشه و دل آدم آشوب نشه

نه اینکه از تابستون بدم بیاد ها نه

نه اینکه توی بهار خوش نباشم ها  نه

ولی این ابرهای سرگردان آسمون با نور بیجان خورشید به من سرخوشی تزریق می کنه

حتی از باد و گرد و غبارش هم کیف می کنم

اون موقع ها پاییز که نزدیک می شد فکر می کردم حالا دیگه وقتشه ...

تا بوی هوای نمناک و رنگ برگ ها و غروب دلگیرو زمین خیس و

و سوپ گرم و صدای قطره های بارون روی شیشه

 و خوردن هوای سرد به صورتت و پوشیدن کاپشن و دلهره دیدن بچه های مدرسه ایها

 برات خاطره بسازه

تو که دیگر این ها رو خوب می فهمی نه؟

حالا کم کم داره پاییز نزدیک می شه. می دونی؟ حالا دیگه وقتشه...

 

دوست دارم صبح ها که از خواب بیدار می شم جائی خارج از اتاق باشم

که توی هوای خنک صبح شهریور بلرزم و زیر لحاف 2 باره بخوابم تا آفتاب گرمم کنه

از فکر این که دیگر ماشین را وقتی توی آفتاب پارک می کنم و وقت برگشتن از گرمای تویش کیف می کنم خوشحال می شوم

از همراه شدن ماه رمضون با ماه دلخواهم قند توی دلم آب می شه

فکرش رابکن که چقدر یک قهوه با شکلات تلخ حال آدم رو توی یک بعداز ظهر

 شهریور می تونه حالت رو خوب کنه،

حتی اگر که چائی نوشیدنی دلخواهت باشه!

از التهاب پاییز خوشم می آید

حتی اگر زمستان فصل دلخواهم باشه

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط ام تی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin