بهت گفته بودم من عاشق تراسم ؟نگفته بودم نه؟
من عاشق تراسم...
یک خانه ای که تراسش بزرگ باشد و از آن بالا تمام شهر زیر پای من بدرخشد...
بهت که گفته بودم من عاشق شهرم هستم ؟ نگفته بودم نه؟
من عاشق این شهر شلوغم...
من از خانه ویلائی خوشم نمی آید
من یک آپارتمان 40 متری طبقه 11 را که یک تراس 30 متری دارد با هیچ چیز عوض نمی کنم
یعنی می دانی اندازه یک اتاق خواب و یک دستشوئی و حمام و یک آشپزخانه کوچک و یک شومینه فضای بسته داشته باشی و بقیه همه اش تراس باشد...
بهت که گفته بودم من در فضای باز خوابم نمی برد؟ نگفته بودم نه؟
من در فضای باز خوابم نمی برد احساس امنیت نمی کنم
فکرش را بکن :
بعد از ظهر ها بنشینی روی صندلی و چای بخوری و روزنامه بخوانی یا
با لب تابت وب گردی کنی
با دوستانی گپ بزنی و قهوه ای بنوشی
یا با تلفن صحبت کنی و قدم بزنی
یا به گلدانهای روی تراس ور بروی
غمگین بشوی، گریه کنی
داد بکشی، آواز بخوانی
بهت که گفته بودم من گاهی آواز می خوانم؟ نگفته بودم نه؟
من گاهی در حین انجام دادن کارهایم آواز می خوانم...
فوق العاده نیست؟
شب ها می توانی از آن بالا به این نقطه های کوچک نورانی خیره بشوی و
حدس بزنی داستان هر کدام از این خانه ها چیست
بهت گفته بودم من داستانهای واقعی رو دوست دارم ؟ نگفته بودم نه؟
خوب اگر گفته بودم دروغ گفته بودم !
من داستانهای خیالی رو بیشتر دوست دارم
چون می دانم که دروغ است برایش غصه نمی خورم
تازه گاهی خودم هم قصه می گویم داستان سر هم می کنم خیالات را به واقعیت می بافم
ولی به روی خودم نمی آورم که این داستان واقعی است یا خیالی است...
چیزی عوض نمی شود که
کسی هم پیگیر نمی شود
تو هم به روی خودت نیار
دارم می گویم بعدا نگی نگفته بودی؟
