
برای نوشیدن یک لیوان چای داغ حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای درست کردن سوپ جو بهانه لازم نیست
برای بیرون کشیدن یک بخاری برقی رو از لای خرت و پرت های انباری و فوت کردن بهش و پیدا شدن خاطرات قدیم حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای پاک شدن ماتیک و خط چشمت بهانه لازم نیست
برای شنیدن صدای قژقژ برف زیر پاهات حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای کارواش نرفتن ماشینت بهانه لازم نیست
برای پذیرفتن دعوت یک فنجان قهوه داغ توی یک کافی شاپ حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای روشن کردن شومینه و دعوت دوستان بهانه لازم نیست
برای خرید چند شاخه نرگس برفی حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای پوشیدن چکمه بلند و پالتوکوتاه بهانه لازم نیست
برای خریدن شال و کلاه قهوه ای حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای مچاله شدن زیر پتوی گرم بهانه لازم نیست
برای نگاه کردن به کوههای پر برف و مه حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای گذاشتن رد پا بهانه لازم نیست
برای توقف پشت ویترین یک کتاب فروشی حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای سوختن زبان بهانه لازم نیست
برای رفتن به سرکار حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای اینکه دستت به کاری نمی رود بهانه لازم نیست
برای خوردن یک لبوی داغ حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
برای دید زدن مردم از پشت پنجره بهانه لازم نیست
برای عکس گرفتن از زمین و زمان حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی
چرا فکر کردم که از گرما پرم؟
برای شمارش روزهای مانده به نوروز بهانه لازم نیست
برای خرید یک تاپ نارنجی حتی یک لحظه هم تردید نمی کنی



ازت خواستم نفهميدي
چي ميخواستم نپرسيدي "
نسل من نسل مهربونی بود خواستم بگم
می دونم نسل تو نسل فلز است
