تبليغاتX
Free Image Hosting at allyoucanupload.com کانال ام تی

کانال ام تی

 
غروب گرم آخر بهار
طبقه4
mdf کف
رنگ دیوارها گل بهی مایل به آجری
میز منشی زیر یک آرک سینه کبوتری!
منشی با ناخن های کوتاه و لاک آبی نفتی !
دنیای کوچک مردم بزرگ :
به ما که گفنه 4 بیا
 دختر سخت کوشیه
بابا به همه گفته بی زحمت 4 بیاین!
گفتم تحویلش نگیرم
اول برج گفتند دکتر مسافرته نیا
تقصیر منشیه
خدا آدم را گرفتار این خدا نشناس ها نکنه!
تقصیر دکتره
خدا بهشون عوض بده که کمک مردم می کنند
سه ماه زودتر وقت نداریم
سه هزار تومان پول آژانس دادم آمدم
تو رو خداااااااااااااا بگذار من پول ویزیت رو بدم!
اگه بهش بگیم بدش می اید ببین روزی 50 تا مریض اگه ببینه هر کدوم 8000 تومان ماهی چقدر در می آره؟
دکتر خوب برای کبد ویزیتش چنده؟
خانم تخفیف نداره؟ ما همیشه می آیم ها!
تو بشین من می ایستم
خانم می شه من بشینم؟
دیگه نمی تونم بشینم!
دیدی چقدر وضع سهام بد شده؟
منشیه قشنگه ابروهاش هم پهن نیست!
دو روزه تلاش کردم نان نخورم آخه رژیمم!
نگاه کن بیشتر آقایون مریض هستند
چقدر این منشی لاغره!
 نمی فهمی توی مطب دکترم؟
الان دکتر ها بیشتر لاغر می پسندند!
مامان بستنی دایتی می خوام !
دختره لاغر بی خاصیته!
فلانی به شوخی تو ترکیه دزدی می کرد!
حتما ورزش می کنه
خدایا از هر چی مرده بدم می آید!
فکر می کنی باباش چی کاره است؟
خدا به حق پنج تن نسل زنها را از روی زمین بر داره!
یه بوس بده!
درد بی درمون سر قبر ننه بابام ام!
دکتر جوونه؟
پس برای چی شوهر کردم ویزیت را باید تو بدی!
آب پز باشه؟
دیدی مثل خر و گاو می خوره؟
چقدر دهنم شوره!
اینا ذاتشان به ننه شا ن رفته!
حالم از شیرینی بهم می خوره!
شایدم باباشون!
دیدی مثل خرس شده؟
بد منو به همه می گه!
از کجا می آرن می خورند؟
می گه من پشت سر همه حرف می زنم!
............آخه چرا
...........چقدر
....
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت   توسط ام تی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگه دلم برای خونه جردن تنگ می شه فقط برای اون میز آشپزخانه اش است که 12 نفر دورش جا می شدند
من عاشق صحبتهای دور میز آشپزخا نه ام !
اصلا فضای آشپزخانه به من آرامش می ده!
شاید برای همین عاشق آشپزیم یا شایدم برعکس!
  پرده های چهار خونه رنگی ،رومیزی زرد بزرگ و صندلی هایی که هر کدومشون یک رنگند،کتری که همیشه در حال جوشیدن است ،کاکتوس های بلند کنار پنجره و گلهائی که فصل به فصل عوض می شدند..........
 یک چائی لیوانی بریزی و در حالی که برف می آید
کتاب بخونی
نقاشی بکشی!
آشپزی کنی
قیر درست کنی !
گپ بزنی
نقشه بکشی!
با تلفن صحبت کنی!
فکر کنی
یعنی می شه عاشق آشپزخانه open شد؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت   توسط ام تی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

همینجوری رو هوام

جلویTV دراز کشیدم وگاهی می گم هوم آره
پس کی بهار تموم می شه؟
نمی فهمم چی میگی...
دلم برای پاییز و زمستون تنگ شده...
خودم این چیزهائی که می گی رو می دونم
کاشکی عینک آفتابیم چشمم بود!
از اینجا تا نون بربری چقدر فاصله است؟
حرف تکراری نزنplz
ادای TVنگاه کردن چقدر سخته ...
لیموناد می خورم وای که چقدر دلم برای لیموناد کافه موکا تنگ شده!
اوهوم
البته آب پرتقال آن کافی شاپ توی مرکز خرید گاندی هم دوست دارم!
بله
ولی به قول تو از همه بیشتر پیتزا پپرونی دوست دارم!
تموم نشد؟
قهوه خریدم دیروز از اون آقای ارمنی که لیکور های خوشمزه ای داره!
به نظر من این طوری نیست!
یعنی اگه الان قهوه بخورم دیگه شب خوابم نمی ره؟
نه!
اون وقت تو حاضری تا صبح باهام حرف بزنی؟
آره!
فردا خیلی کار دارم می شه قهوه نخوریم؟
نه!
شب به خیر.........................
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت   توسط ام تی  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin