دیشب تا صبح کابوس می دیدم
خواب بمب و موشک
خواب گیر افتادن توی راهبندان برای خارج شدن از شهر
خواب چادرهائی که کنار جاده هستند و کنار هر کدوم یک آفتابه از پرمنگنات است !
خواب آدمهائی که رادیو به دست منتظر اخبارند که ببینند کجا را زدند ...
خواب دود و آتش
خواب کیسه های شن کنار پنجره های مدرسه
خواب جای خالی همکلاسی
خواب قیافه پریشان معلم عربی شیک پوش سوم راهنمائی
خواب جورابهای لنگه به لنگه معلم ریاضی !
خواب املت بدون گوجه خانم رضائی
خواب تو رو هم دیدم
خواب خوابیدن وسط هال کنار کوله پشتی
خواب آژیر قرمز و سفید
خواب امتحان قرآن بعد از 42 تا موشک
خواب تنهائی و ترس و جیغ
خواب چهار قل خوندن مادربزرگ
خواب ضدهوائی
خواب مدرسه رفتن توی تابستون
خواب پناهگاه
خواب امتحان نهائی مسخره سوم راهنمائی خواب موشک زدن به شیرخوارگاه ، به خانه فلانی توی ظفر، به جشن تولد بچه ها در گیشا
خواب جوکهای مسخره درباره خانه مادرزن صدام
خواب ...
نمی دانم چرا ولی الان بیشتر نگرانم تا اون موقع ها
شاید دلبستگی هام بیشتر شده
شایدم دیگه طاقت ندارم...
