من نزدیک تولدم که می شه رفتارم با همیشه فرق میکنه!
از چند روز قبلش اشتهام زیاد میشه!
کم حرف می شم!
حتما موقع رانندگی آهنگ می خونم!
هی از اونور می رم این ور از این ور می رم اونور!
صدای قلبم روو حتی صدای قل قل خون توی رگهام رو می شنوم!
احساساتم نسبت به همه قلمبه می شه !
نسبت به خودم به کوه به تو به درخت به اون به این به صدای کفش پاشنه بلند به خورش قیمه به سکوت !
به بارون به ماتیک به بوی گل نرگس به نان بربری به رنگ قرمز به ماشین به چائی به برگ به کاناپه به برف به کتاب ...
به آهنگ های دامبولی به بوی کبریت به انار دون شده به شیشه خیس به مربای آلبالو به ابرهای خاکستری و...
همه این ها رو گفتم که بگم
:)فردا روز تولد منه
برای اینه که اینروزها یک جوره دیگه ام!
